تبليغاتX
عرفان

هدف خلقت از دیدگاه قرآن

 

چکیده:

از نظر قرآن؛ جهان آفرينش بیهوده خلق نشده است بلکه عالم هستی هدفدار است و این هدف- از دیدگاه قرآن- انسان کاملی است که حقیقت عبادت و عبودیت در تمام اعمال و رفتار او جلوه گر است. این نظر با دیگر تعابیر قرآن درباره هدف خلقت نه تنها تعارضی ندارد بلکه کاملا هماهنگ است.

کلید واژه ها: خلقت، عبادت، انسان کامل

- مقدمه

يكي از اساسی ترین مسايلي که همواره مطرح بوده است و شاید کمتر کسی باشد که این مسأله برایش مطرح نشود، سوال از فلسفه آفرينش است و اينکه ما و سایر موجودات، از کجا آمده‌ایم؟ برای چه به وجود آمده‌ایم؟ وبه کجا می‌رویم و آخرش چه می‌شود؟

در ارتباط با مسأله هدفداری و غایتمندی آفرینش سؤالات فراوانی قابل طرح است که اهمّ آنها عبارتنداز:

آیا جهان آفرینش، هدف و غایتی دارد؟ آیا آفریننده و خالق جهان، از کار خود هدفی داشته  یا اینکه هیچ هدفی از این کار خود نداشته است؟ اگر جهان، دارای غایت و مقصدی است، آن غایت چیست؟ و اگر دارای غایت نباشد، آیا ، مستلزم راه یافتن عبث و قبیح در کار خداوند نیست؟ اگر آفریننده، از آفرینش هدفی داشته، آن هدف چیست؟ و اگر نداشته، پس چرا آفریده است؟ آیا خداوند می‌توانست عالم را نیافریند و آفرید یا نمی‌توانست؟ اگر بگوئیم می‌توانست، باز سؤال می‌شود که چرا آفرید؟ آیا نعوذبالله به آن محتاج بود و نیاز به فعل یا تصور فایده آن، او را به کار واداشت؟ یا مضطر بود؟ یا مکره بود؟ یا نه، لازمه ذات خداوندی او بوده و هست؟ و اگر بگوئیم نمی‌توانست نیافریند، آیا مستلزم راه يافتن جبر و نقص در خداوند نیست؟ و به طور کلی آیا خلقت عالم، از روی اختیار و اراده بوده است یا خیر؟ آیا نفی غرض و غایت، مستلزم عَبَث و لَعِب و لَهْو و باطل بودن است یا هیچ استلزامی در کار نیست؟ آیا نفی عبث و لعب و لهو و باطل بودن، مساوی با اثبات و قبول غایت است؟

آیا هدف آفرینش انسان در راستای هدف آفرینش جهان هستی بررسی می شود یا اینکه باید بطور جداگانه ارزیابی شود؟ و سوالهایی از این دست که تحت عنوان فلسفه آفرینش مورد بحث قرار می گیرد، از سوال های اساسی انسان است که قدمت آنها به آغاز آفرينش و تفکر او باز می گردد.

قرآن و سنت چه پاسخی به سؤالات فوق داده است ؟

پاسخی که به این سوالات داده می شود بسیار حائز اهمیت است زیرا از سویی ارضاء کننده میل حقیقت جويي انسان و از سویی دیگر و مهمتر از آن، تعیین کننده روش زندگی او و از جمله مباحثی است که پذیرفتن و نپذیرفتن آن، جهان‌بینی انسان را تغییر می‌دهد و شاید هیچ مسأله فلسفی به اندازه این مسأله در جهان‌بینی بشر، تأثير شگرف ندارد. .

روشن شدن فلسفه آفرینش جهان و انسان، کمال نهایی انسان را تعیین می کند و انسان- که ذاتا طالب کمال است-، اهداف بلند مدت و کوتاه مدت و شکل زندگی خود را براساس همان کمال تعریف شده، جهت می دهد .

در واقع می توان گفت پاسخی که انسان به مساله هدف آفرینش می دهد، عقربه جهت نمای او در زندگی است و بر هویت شخصی او بسیار موثر است . یکی از مهمترین علل گرایش انسان به پوچی، عدم شناخت فلسفه آفرینش است. بنابراین برای مبارزه با بدبینی و پوچ گرایی، در نخستین گام باید به شناختی صحیح از هدف آفرینش دست یافت. برا ی نیل به چنین شناختی، باید سوالات فوق پاسخ داده شود.

 

- هدفداری آفرینش از دیدگاه قرآن

بر خلاف نظر « ماديون » که معتقد اند جهان از ماده بوجود آمده و هیچ گونه عامل خارجی در ایجاد آن دخالت نداشته بلکه بر اساس فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایی پديد آمده است ،و هرگز هدفی را دنبال نمی کند،از نظر قرآن جهان آفرینش بیهوده خلق نشده بلکه تمامی اجزاء و عناصر تشکیل دهنده آن برای هدف و غرض مشخصی آفریده شده است

در قرآن کریم، واژه‌های هدف، غرض و غایت نیامده است اما معنا و مصادیق آنها فراوان آمده است؛به طور کلی در باب هدف و غرض در آفرینش و  افعال، چند دسته آیات وجود دارد :

دسته اول : آیاتی که مقابلات غایت را نفی می‌کند؛ یعنی از طریق سلبِ مقابلات غایت، اثبات غایت می‌کنند.

دسته دوم : آیاتی که بیانگر غرض و غایت در افعال و احکام و اوامر الهی هستند.

دسته سوم : آیاتی که علي الظاهر، غرض و غایت را از افعال الهی نفي می‌کنند.

در دستة سوم، آیة ñلایسئل عمّا یفعل و هم یسئلون (انبیاء/23)á قرار دارد كه عده‌ای با استناد به آن پرسش از چرائی آفرینش و لمّیت افعال الهی را نابجا و غیرجائز و حرام دانسته‌اند؛ اینها در واقع منکرین داعی و علت غائی برای آفرینش عالم هستند که می‌گویند اگر افعال الهی، علت غائی یا داعی داشت، سؤال با «لم» از افعال او جایز و معقول بود و خداوند از آن نهی نمی‌فرمود ولی چون خداوند از آن نهی فرموده است؛ بنابراین سؤال «چرا» در مورد کارهای خداوند ممنوع است و نباید گفت چرا خداوند چنین یا چنان کرد؟ یا چرا فلان چیز را آفرید؟(نك:ملاصدرا،اسفار،6/380-379) ؛ بنابراین از نظر اینها اصلاً هدفي در کار نیست.

ملاصدرا به این قول دو جور پاسخ داده است :

پاسخ اول (پاسخ نقضی) : ایشان در نقض سخن فوق می‌گویند : اگر سؤال با «لم» صحیح نبود، هرگز از جانب حضرت داود (ع) این سؤال مطرح نمی‌شد که خدایا چرا خلق را آفریدی؟ ñلم خلقت الخلق؟á و هرگز خداوند جواب نمی‌داد که ñخلقت الخلق لأعرفá (خلق را آفریدم تا شناخته شوم) و این، مطابق آن چیزی است که در قرآن فرموده است ñو ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون(الذاریات/56)á و حرف لام برای تعلیل است( نك:ملاصدرا،شرح اصول كافي،1/193).

پاسخ دوم (پاسخ حلی) : ملاصدرا در حل این شبهه که کارهای خدا چون و چرا بر نمی‌دارد می‌گوید : فرق است بین طلب لمیت به معنای سؤال از سببی که فاعل بوسیله آن، فاعل می‌شود و بین طلب لمیت به معنای سبب فعل فاعل و آنچه فعل بوسیله آن صدورش متعین می شود و وجودش تخصص می‌یابد؛ در مورد افعال الهی آنچه باطل است و جایز نیست،سؤال اول است نه سؤال دوم؛ به عبارت دیگر مراد از ñلایسئل عما یفعل ...á نفی تعلیل و سلب غایت به طور مطلق از فعل او نیست؛ و به این معنا نیست که فعل و صنع باریتعالی اصلاً غایت ندارد آنگونه که اشاعره گفته‌اند؛ و به این معنا هم نیست که سؤال از لمیت فاعلیت او به این دلیل منع شده که این سؤال، زبان را می‌سوزاند یا طلب لمیت از افعال او حرام است یا به این دلیل منع شده که حجت به او منتهی نمی‌شود؛ چرا که همه اقسام فوق باطل است بلکه مراد این است که نفی لمیت از فعل مطلق او و نفی لمیت از افعال خاصه او به حسب غایت اخیر و غایت الغایات کند ولی نفی لمیت از افعال خاص او به حسب غایات قریب و متوسط نمی‌کند؛ حتی همین نفی لمیت هم، نفی لمیت زائد بر ذات است و به این معناست که فاعلیت واجب تعالی به نفس ذات اوست نه به امری زائد بر ذات؛ در واقع داعی او برای ایجاد عالم همان علم او به نظام خیر است که عین ذات اوست؛علت غایی و داعی و علم و اراده در واجب تعالی عین ذات اوست و چون ذات او همانگونه که فاعل است، علت غائی و غایت هم هست و از طرفی هم چون ذاتیات شیء معلل نیست و از علت و لمیت آن پرس وجو نمی‌شود، گفته است ñلا یسئل عما یفعل        á(نك:ملاصدرا،اسفار،6/327-326&همان،380-379&مفاتيح الغيب،292).

در واقع آنچه ممنوع و غیرمجاز است، این است که تصور شودچیزی خارج از ذات واجب تعالی، داعی او باشد و در او تأثیر نموده و او را به انجام فعل فرا خواند؛ پر واضح است که چنین چیزی مستلزم تنزل واجب الوجود و علت العلل، به مرتبه امکان و معلولیت است و این محال است و باید هم ممنوع، غیر جائز و حرام باشد؛چون کفر محض است. وجوه دیگری هم می‌توان برای آیه ذکر کرد مثل اینکه گفته شود مراد از نفی سؤال، نفی بازخواست و محاکمه است؛ یعنی چیزی و کسی بالاتر و برتر از او نیست که او را مؤاخذه نماید، و این در واقع اثبات قادریت و قاهریت واجب تعالی هم می‌کند.

 

- آیات دسته اول:

آفرينش عالم، باطل نيست:

 - « ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا.. )) .(ال عمران / 194)

آیات فوق انسانها را به تدبر و اندیشه در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز وا می دارد تا هر فردی از افراد انسانی به اندازه استعداد و توانایی خود، اسرار آفرینش را دریابد. به راستی که نگرش  دقیق و خالی از هر گونه پیش داوری به آسمانها و زمین، انسان را با نظام حیرت آور حاکم بر آنها آشنا می کند، نظامی که مطالعه دقیق آن انسان را به هدفداری عالم آفرینش آگاه می سازد.

آیات فوق صریحا این نکته را خاطر نشان می کنند که برای پی بردن به هدفداری عالم هستی باید به اندیشه و تفکر پرداخت چرا که صرف مشاهده عالم هستی بدون اندیشه و تفکر، نمی تواند هدفداری عالم آفرینش را به انسان نشان  دهد و چه بسا دانشمندان علوم نجوم که سالیان دراز به مشاهده و مطالعه جهان هستی می پردازند، اما از آنجا که نمی کوشند تا قیافه آیه ای بودن عالم هستی را درک کنند، پی به هدفداری جهان هستی نمی برند. در واقع اگر کسی به مشاهده جهان هستی بپردازد، نظم و قانون حاکم بر همه اجزاء و عناصر آنرا در می یابد و پس از تفکر در این زمینه است که آدمی پی می برد که این نظم حاکم بر عالم باید به نیروی فوق العاده و ما فوق ماده ، متصل باشد.

 

آفرينش عالم، بازيچه نيست:

درآیاتی از قرآن کریم نیز به این موضوع اشاره شده است که خلقت عالم سرگرمي و بازیچه نیست:

- « و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لاعبین » .[1] (انبیا /16)   

- « و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین » [2] (دخان/38)

کلمه لاعب مشتق از لعب است و لعب نیز به معنای بازی و سرگرمی است. لعب به معنای عملی است که هدف و غرض عقلانی نداشته باشد بلکه غرض آن یک غرض خیالی و وهمی باشد. ( نک : طباطبایی ؛ بی تا ؛ 14/260) مانند بازی کودکان  که چیزی را می سازند و سپس خراب می کنند.بعضی از مفسرین ، لاعب را به کسی که کار عبث و باطل انجام می دهد تفسیر کرده اند .(نک : ابن کثیر؛1412ق ؛  3/183 و طبری ؛ 1415ق ؛  17/14) خداوند متعال و حکیم، عالم را بوجود نیاورد تا پس از مدتی آنرا از بین ببرد. خداوند حکیم، عالم را برای هدفی مشخص خلق کرده و جهان به سوی آن هدف در حرکت است.

آفرينش عالم، عبث و بيهوده نيست:

در آیات زیر نیز به هدفداری خلقت انسان اشاره شده است :

- « افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون» [3] (مومنون /115)

- « ایحسب الانسان ان یترک سدی » [4] (قیامت /36)

آیات فوق هدفداری حیات انسانی را ثابت کرده و به همگان گوشزد می کند که انسان بیهوده آفریده نشده است. انسان موجودی باطل و به خود رها شده نیست که بر اثر یک سلسله عوامل حساب نشده و تصادفی به جهان پرتاب شده باشد، بلکه انسان برای رسیدن به مقصدی آفریده شده و بازگشت و رجوع او به سوی مبدا آفرینش است.

حضرت علی (ع) نیز در مورد هدفداری جهان آفرینش می فرمایند:

« فان الله سبحانه لم یخلقکم عبثا و لم یترککم سدی » [5] (نهج البلاغه/خ85)

« لم یرسل الانبیاء لعبا و لم ینزل الکتب للعباد عبثا و لا خلق السموات و الارض  و ما بینهما باطلا» [6] (همان/حکمت78)

 

آیات دسته دوم:

آفرينش عالم، به حق است:

در آیات دیگری از قرآن کریم به حق بودن عالم هستی اشاره شده است  که تعداد این آیات متجاوز از ده آیه است :

- « و هو الذی خلق السموات و الارض  بالحق » [7](انعام/73)

-« الم تر ان الله خلق السموات و الارض  بالحق » [8] (ابراهیم/18)

« اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما  الا بالحق » [9](روم/7)

« خلق السموات و الارض بالحق و صورکم فاحسن صورکم و الیه المصیر » [10] (تغابن/3)

علامه طباطبائی ذیل این آیه می نویسد: « منظور از حق معنایی خلاف معنای باطل است و باطل این است که آسمانها و زمین را بدون هدف و غرض ثابت خلق کرده باشد» .(طباطبایی؛  بی تا ؛ 19/295)

مجموعه آیات فوق بر این معنا دلالت دارند که نه تنها عالم هستی بیهوده آفریده نشده است بلکه جهان آفرینش دارای هدف و غایتی است که برای رسیدن به آن هدف، خلق شده است .

 

آفرينش عالم، براي انسان است ؛ (انسان محور و هدف مطلق جهان هستی)

بعد از آنکه ثابت شد که دستگاه آفرینش نمی تواند بدون هدف باشد، این مساله مطرح می گردد که هدف از خلقت مجموعه جهان هستی چیست ؟ دقت و بررسی در آیات قرآن کریم و احادیث معصومین (ع) نشان می دهد که بطور کلی هدف از آفرینش مجموعه جهان هستی، انسان است و اوست که محور آفرینش است و آسمانها و زمین و هر چه در آنهاست، برای او آفریده شده اند. آیات  ذیل موید این معناست:

- «و هو الذی خلق السموات و الارض فی سته ایام و کان عرشه علی الماء لیبلوکم ایکم احسن عملا [11] (هود/7)

- « الذی جعل لکم الارض فراشا و السماء بناء ... » [12](بقره/22)

- ñهو الذّی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً... (بقره / 29)á

در تفسیر ñلکمá گفته‌اند، یعنی (من أجلکم) (نك:قرطبي،1/251) ؛ اگر این معنا و تفسیر درست باشد، یعنی این لام برای بیان غایت است و این بدان معناست که خلقت سایر موجودات زمینی به خاطر انسان بوده و هست، و انسان، غایت خلقت آنهاست.

ملاصدرا ضمن غایت دانستن انسان کامل برای خلقت، فهرستی از آیاتی که خلقت سایر موجودات را به خاطر انسان دانسته است، چنین گزارش کرده است (نک: ملا صدرا ؛ اسرار الایات ؛ 1363ش /236):

1- در مورد معادن و جماد : آیات 13 تا 15 و آیه 81 سوره نحل، آیات 7 و 8 سوره ق، آیات 16 و 20 سوره حجر.

2- در باب نبات : آیه 32 سوره ابراهیم، آیات 10 و 11 و 67 سوره نحل.

3- درباره حیوان : آیات 5 تا 8 و 66 و 68 و 69 سوره نحل، آیات 79 و 80 سوره مؤمن (غافر).

4- درباره آنچه در زمین است : آیه 29 سوره بقره (همین آیه فوق که مورد بحث است).

5- درباره آنچه در آسمان است : آیه 5 سوره یونس.

6- درباره ایجاد و آفرینش تمام موجودات برای انسان : آیه 13 سوره جاثیه.

همه این آیات، بیان غایت می‌کنند و غایت را هم، انسان معرفی می‌کنند و در واقع محور خلقت در این آیات، انسان معرفی شده است.

توضیح اینکه: آفرينش هر یک از موجودات جهان آفرینش برای غرض و غایتی است که از نخستین روز پیدایش خود به سوی آن هدف و غایت در حرکت و تکاپوست. (ملاصدرا؛ اسفار؛ 1419ق ؛ 9/347). البته ممكن است یک موجود، غایت موجودات دیگر باشند یعنی به این علت آفریده شده باشد تا موجودی دیگر از آن بهره مند شود . مثلا گیاهان به این علت آفریده شده اند تا حیوانات از آنها منتفع شوند، یا حیوانات نیز برای این آفریده شده اند تا انسان از آنها استفاده کند. به بیان دیگر، همین که این موجودات به فعلیت نهایی خود برسند تا انسان از آنها استفاده کند، به هدف و غایت نهایی خود رسیده اند. (ملا صدرا؛  شرح اصول کافی ؛ 1367ش؛  2/481)

با توجه به آنچه گفته شد به این نتیجه می رسیم که ما یک کمال مقدمی داریم و یک کمال نهایی . کمال موجودات یک کمال مقدمی است برای کمال انسان. (نصری ؛ 1361ش /114). انسان از دیدگاه قرآن از آنچنان ارزش و مقامی برخودار است که به فرمان خداوند، همه موجودات جهان آفرینش مسخر او هستند و خداوند نیز انسان را به گونه ای آفریده است که بتواند همه نیروهای طبیعت را تسخیر کند و از آنها به نفع خود استفاده کند.

انسان به یاری نیروهای خدا دادیش می تواند نهرها، ماه و خورشید را به تسخیر خود در آورد، آسمانها و زمین را مسخر خود سازد و از آنها استفاده کند:

- « الله الذی سخر لکم البحر ... و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض  » [13] (جاثیه/12-13)

- « و سخر لکم الشمس و القمر دائبین و سخر لکم اللیل و النهار» [14](ابراهیم/33)

آری انسان در جهان بینی قرآن دارای آنچنان ارزشی است که خداوند همه موجودات جهان آفرینش را مسخر او قرار داده است و در جهت نفع رساندن به  انسان آنها را خلق کرده است .

علاوه بر مطالب مذکور، خلیفه الله بودن انسان، سجده ملائکه برای او، پذیرفتن امانت الهی و .... همه بازگو کننده این حقیقتند که انسان، محور و هدف مطلق مجموعه جهان هستی است و اوست که اکمل و اشرف تمام موجودات جهان هستی می باشد و مقام او حتی از ملائکه نیز بالاتر وبا عظمت تر است.

علامه طباطبائی (ره) ذیل آیه 7 سوره هود که قبلا ذکر شد می نویسد: « اگر انسان از جهت علم و عمل بخوبی رشد و نمو کند، ذاتا از سایر موجودات و از نظر مقام و درجه بلندتر و والاتر از دیگر مخلوقات است »  (طباطبایی ؛  بی تا ؛ 10/152)

 انسان كامل (رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار (ع) )،هدف آفرينش مجموعه جهان هستي

در احادیث اسلامی وارد شده است که حضرت رسول (ص) و ائمه (ع) ، هدف از خلقت جهان بوده اند و خداوند بخاطر آنها جهان هستی را آفریده است:

« لولاک لما خلقت الافلاک »( مجلسی، 1403ق ؛ 16/ 406). 

شیخ صدوق نیز از پیامبر اکرم (ص) روایت کرده که ایشان به حضرت علی (ع) چنین فرمودند:

« یا علی لولا نحن ما خلق الله آدم و لا حوا و لا الجنه و لا النار و لا السماء و الارض »( نمازی شاهرودی، 1419ق ؛ 8/215).

 

- اشکال و پاسخ اول

بعضی از مفسرین، آیه « ولقد کرمنا بنی آدم ... و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا » (اسرا/70) را دلیل بر فضیلت بعضی از فرشتگان بر بنی آدم دانسته اند چرا که قرآن می گوید ما انسانها را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری دادیم و طبعا گروهی در اینجا باقی می مانند که انسان برتر از آنها نیست و این گروه جز فرشتگان نخواهند بود.

پاسخ این اشکال این است که با توجه به آیات آفرینش آدم و سجود و خضوع فرشتگان برای او و تعلیم علم اسماء به آنها از سوی آدم، تردیدی باقی نمی ماند که انسان از فرشته برتر است. بنابراین « کثیر» در اینجا به معنی « جمیع » خواهد بود و به گفته طبرسی (ره) ، در قرآن و مکالمات عرب، بسیار معمول است که این کلمه به معنی« جمیع » می آید. طبرسی می گوید: « معنی این جمله این است: انا فضلنا هم علی من خلقنا و هم کثیر » (طبرسی ؛ مجمع البیان ؛ 1415ق ؛ 5-6/662)

یعنی ما انسان را بر سایر مخلوقات برتری دادیم و سایر مخلوقات بسیارند.

قرآن کریم درباره شیاطین می گوید: « و اکثر هم کاذبون» (شعرا/223) ، بدیهی است که شیاطین همه دروغگو هستند نه اکثر آنها .

به هر حال اگر این معنی را خلاف ظاهر بدانیم، آیات آفرینش انسان قرینه روشنی برای آن خواهد بود.

طبرسی (ره) آیه « و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس .... » (بقره/34) را دلیل برتری آدم بر همه فرشتگان می داند زیرا با فرمان سجده، معلوم می شود که آدم برهمه فرشتگان مقدم است چون تقدیم مفضول بر فاضل جایز نیست. پس چون این بیان مبتنی بر این است که سجود ملائک برای آدم از باب تعظیم و تقدیم باشد، می گوید: « اگر چنین نبود اولا برای امتناع ابلیس از سجده و برای سخنان وی که گفت: « ارءیتک هذا الذی کرمت علی » (اسرا/62) و « انا خیر منه » (ص/76) ، وجهی نیست. ثانیا بر خدا واجب بود به ابلیس بفهماند که این امر من از باب تعظیم و تقدیم انسان نیست تا اسباب امتناع و مخالفت وی فراهم نشود و به معصیت نیفتد» (طبرسی ؛ جوامع الجامع ؛  1412ق؛ 1/43) یعنی واجب بود از اغرای به جهل و ورود ابلیس در معصیت، جلوگیری شود زیرا در این صورت معصیت وی بر اثر فهم نادرستی بود که از فرمان سجده پیدا کرد.

امام علی (ع) می فرمایند: « خداوند خلق عالم را بر سه گونه آفرید : فرشتگان و حیوانات و انسان. فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب، حیوانات مجموعه ای از شهوت و غضبند و عقل ندارند، اما انسان مجموعه ای است از هر دو تا کدامین غالب آید، اگر عقل او بر شهوتش غالب شود، از فرشتگان برتر است و اگر شهوتش بر عقلش چیره گردد، از حیوانات  پست تر است » (حویزی ؛ 1373ش ؛ 3/188)

ضمن اینکه تعبیر« خیرالبریه» در آیه « ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه» (بینه/7)

به خوبی نشان می دهد که انسانهای مومن و صالح العمل از همه مخلوقات حتی از فرشتگان برتر و بالاتر ند چرا که آیه مطلق است و هیچ استثنایی در آن نیست.[15]

-  اشکال و پاسخ دوم

برخی اشکال کرده اند که آیه « ءأنتم اشد خلقا ام السماء بنیناها » (نازعات/27) دلالت می کند بر اینکه خلقت آسمانها از خلقت انسان با عظمت تر و مهمتر است.

پاسخ این است که خداوند درباره کسانی که خود را در محدوده طبیعت مهار شده می بینند می فرماید که خلقت آسمانها بزرگتر و با عظمت تر از شماست. درباره اینگونه اشخاص احیانا گفته می شود که : « اولئک کالانعام بل هم اضل » (اعراف/179) به این اشخاص گفته می شود، خلقت آسمانها از شما بزرگتر است در حالیکه به آن انسان کامل می گویند تو نه تنها از آسمانها بزرگتری بلکه از هر موجود دیگری نیز بزرگتری . اگر در بعضی احادیث آمده است که برخی انسانها برتر از هر موجود دیگرند، می توان مضمون آنرا از قرآن کریم استنباط کرد. بنابراین، خطاب در این آیه به همه انسانها نیست.

علامه طباطبائی (ره) ذیل این آیه می نویسد: « این خطاب، خطابی است توبیخی به مشرکین که منکر قیامت بوده و آنرا مسخره می کردند» .(طباطبایی ؛ بی تا ؛20/189)

هدف نهايي آفرینش انسان از دیدگاه قرآن

در مباحث گذشته بیان شد که بطور کلی هدف از آفرینش مجموعه جهان هستی، انسان است و آسمانها و زمین و هر چه در آنهاست برای انسان خلق شده و خداوند آنها را مسخر انسان قرار داده است. لذا انسان محور و گل سرسبد جهان هستی است و اوست که افضل و اکمل موجودات عالم است و چنانکه دیدیم، آیات قرآن هم موید همین موضوع بودند.

بعد از بیان این مطالب، حال این سوال پیش می آید که اگر انسان،هدف آفرینش جهان هستی است، پس هدف از آفرینش انسان چیست ؟ در چند آیه از قرآن کریم با تعابیر متفاوتی به فلسفه آفرینش انسان اشاره شده است که به بررسی آنها می پردازیم.

1- امتحان و آزمایش

خداوند متعال در چند آیه از قرآن کریم، هدف از خلقت را امتحان و آزمایش انسانها معرفی می کند:

- « و هو الذی خلق السموات و الارض فی سته ایام و کان  عرشه علی الماء لیبلوکم ایکم احسن عملا .... »( هود/ 7). 

- « الذی خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا »( ملک /2).

در این باره که طبق تعدادی از آیات قرآن (هود/7، کهف/7، ملک/2)، امتحان و آزمایش هدف آفرینش است باید گفت که امتحان و آزمایش مقدمه است نه هدف . اصل آزمایش عبارت است از فراهم کردن زمینه ای برای کار اختیاری شخص تا آنچه را پنهان دارد آشکار کند یا استعدادش را به فعلیت برساند . بدیهی است که خداوند متعال برای رفع جهل آزمایش نمی کند چرا که او عالم به ماکان و مایکون است و به گذشته و آینده و ظاهر و باطن احاطه دارد. پس اگر انسان را می آزماید برای رفع جهل نیست، بلکه هدف فراهم کردن زمینه ای است برای به فعلیت رسیدن استعدادهای نهانی انسان در میدان اختیار .

بنابراین اگر خدا بخواهد انسان را بیازماید، وسائلی فراهم می کند تا انسان، سر دو راهی قرار گیرد و آنچه در درونش است به ظهور و فعلیت برسد. پس این آزمایش هیچوقت خود بخود هدف نهایی نیست بلکه آزمایش مقدمه است نه هدف؛ به عبارت دیگر آزمایش هدف متوسط است نه هدف نهایی. علامه طباطبائی ذیل آیه 7 سوره هود می نویسد: « معلومست که امتحان و آزمایش امری است که به مقصد امر دیگری انجام می شود یعنی تمییز چیزهای خوب از بد و اعمال نیک از اعمال بد »(طباطبایی؛ بی تا ؛10/151).

2- رحمت

 در آیه ای از قرآن کریم تصریح شده است که خداوند مردم را برای رحمت آفریده است.[16]

- « و لو شاء ربک لجعل الناس امه واحده و لایزالون مختلفین الا من رحم ربک و لذلک خلقهم »

( هود/118).

3- خلافت و جانشینی خداوند

در آیاتی از قرآن کریم بیان شده که هدف از خلقت انسان، خلافت و جانشینی خداوند است و انسان را آفرید تا او را خلیفه خود بر روی زمین قرار دهد و مقام خلیفه اللهی را به او عطا کند:

- « و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه »( بقره/30 ).

- « و هو الذی جعلکم خلائف الارض »( انعام /165).

اما درباره این مطلب که بر مبنای تعدادی از آیات قرآن، فلسفه آفرینش رسیدن انسان به مقام خلیفه اللهی است، در ابتدا باید گفت که منظور از خلافت و جانشینی خدا این است که خداوند پرتوی از صفات خود را در درون انسانها به ودیعه نهاده است که اگر این استعدادها  به فعلیت برسند، انسان به والاترین مراحل کمال دست خواهد یافت. بنابراین طبق این آیات، هدف از خلقت، انسان کامل است و با این بیان و توضیح، مفهوم احادیثی که پیامبر (ص) و امام (ع) را هدف خلقت معرفی می کنند، روشن می شود چرا که این ذوات مقدسه کاملترین افراد بشر هستند که تمام استعدادهای درونی خود را به فعلیت رسانده و متخلق به اخلاق الهی شده اند و شایسته عنوان خلیفه الله هستند.

در روایات بسیاری عنوان خلیفه الله به معصومین (ع) داده شده است . در زیارت جامعه اول خطاب به آنها گفته می‌شود: (( السلام علی انصار الله و خلفائه » (مکارم شیرازی،  1384ش؛    517) در زیارت آل یاسین و زیارت مخصوص سرداب و... . خطاب به امام عصر (عج) می گوییم : « السلام علیک یا خلیفه الله » (همان، زیارت آل یاسین، ص 487).

در زیارت جامعه کبیره نیز می گوییم : « و رضیکم خلفاء فی ارضه » (همان، زیارت جامعه کبیره، ص520).

4- عبادت

یکی از تعابیر قرآن کریم درباره فلسفه آفرینش این است که خداوند انسانها را آفریده تا او را عبادت کنند :

- « و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون »( ذاریات / 56). 

این آیه تنها روی مسأله عبودیت و بندگی تکیه می کند و با صراحت تمام و به شیوه حصر، آنرا به عنوان هدف آفرینش جن و انس معرفی می نماید. دقت و بررسی درباره این آیه نشان می دهد که با توجه به شیوه حصر در این آیه، غایت حقیقی و بالذات آفرینش، عبادت است واین موضوع با تعابیر دیگر قرآن درباره فلسفه آفرینش قابل جمع است و هیچ گونه تضاد و اختلافی میان آنها وجود ندارد

 

- بررسی آیه « و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون »

اکثر مفسران معتقدند که حرف لام در « لیعبدون» حرف تعلیل است وبرای بیان غرض و غایت آمده است نه برای بیان عاقبت. دلیل آن هم این است که اگر این لام، لام غایت نباشد بلکه لام عاقبت باشد، باید همه جنیان و انسانها عابد باشند، حال آنکه در میان جنیان و انسانها کسان زیادی هستند که خدا را عبادت نمی کنند. بنابراین لام عاقبت نامیدن آن مستلزم راه یافتن کذب و دروغ  در کلام الهی است .

شیخ طوسی در این باره می گوید: « لا یجوز ان یکون لام العاقبه لحصول العلم بان کثیرا من الخلق لا یعبدون الله »( التبیان ؛1409ق؛ 9/397).

سید مرتضی (رسائل المرتضی؛ 1410ق؛  3/195) و طبرسی ( مجمع البیان ؛1415ق؛9/269) هم همین نظر را دارند. در مورد واژه « لیعبدون» ، عده ای آنرا حمل به معنای ظاهر کرده اند و همان عبادت و عبودیت را غایت خلقت جن و انس دانسته اند و عده ای آنرا به معنای « لیعرفون » گرفته اند و عرفان و معرفت خداوند را غایت دانسته اند . عده ای هم ، وجوه دیگری را در تفسیر آن ذکر کرده اند که بعدا بيان خواهیم کرد.

در میان مفسرین شیعه، عیاشی در تفسیرش ( 1411ق ؛ 2/164)، سیدمرتضی در الامالی(1403ق ؛ 4/3)، شیخ طوسی در التبیان(1409ق ؛ 9/397)، طبرسی در مجمع البیان (    1415ق؛ 9/269)، ملاصدرا در مفاتیح الغیب (1363ش / 292)، فیض کاشانی در الصافی(5/75)، مولی صالح مازندرانی در شرح اصول کافی(   بی تا ؛  2/171)، و علامه طباطبائی در المیزان (بی تا ؛ 18/386)، بنابر ظاهر آیه، غایت خلقت جن و انس را عبادت دانسته‌اند. مفسرین اهل سنت نیز غالباً همین نظر را دارند[17] .

روایات زیادی هم در تفسیر آیه آمده است که غایت خلقت جن و انس را عبادت دانسته اند.[18]

با مراجعه به کتب روایی و تفسیری مشاهده می‌شود که غالبا عبادت را وسیله ای برای تحصیل غایت دیگر یا وصول به غایت دیگر دانسته اند، مثلا شیخ طوسی عبادت را وسیله ای برای استحقاق ثواب دانسته است(التبیان؛ 1409ق ؛ 9/397).

سید مرتضی نیز عبادت را وسیله ای برای انتفاع دانسته است (رسائل المرتضی ؛1410ق؛ 4/3). طبرسی نیز عبادت را وسیله ای برای در معرض ثواب قرار گرفتن دانسته است : « ان الغرض فی خلقهم تعریضهم للثواب و ذلک لایحصل الا باداء العباده »(مجمع البیان؛ 1415ق؛9/269). مولی صالح مازندرانی نیز عبادت را وسیله ای برای وصول به بارگاه عز الهی دانسته است(بی تا ؛ 2/171).

در این میان، عده زیادی عبادت را به معرفت تفسیر کرده و گفته اند: « لیعبدون» یعنی : « لیعرفون». .قرطبی همین قول را از مجاهد  نقل کرده ( 1405ق؛  17/56) و ابن کثیر نیز در تفسیرش همین قول را به ابن جریج نسبت داده است( 1412ق ؛ 4/255). مولی صالح مازندرانی و برخی دیگر نیز همین نظر را دارند ( بی تا ؛ 4/208).

وجوه دیگری نیز در تفسیر « لیعبدون» ذکر شده است:

1- امر و نهی و تکلیف(طبرسی ،1415ق ؛ 9/269): یعنی خدا بندگان را آفریده تا به آنها امر و نهی کند و آنها را مکلف سازد.

2- توحید (قرطبی،1405ق  ؛ 17/55  و مجلسی، 1403ق ؛ 60/311): یعنی خداوند جن و انس را آفرید تا او را یگانه بدارند و به یکتایی او اعتراف کنند.

3- تقرب عبودی(طوسی، 1409ق ؛9/399): یعنی خداوند بندگان را آفرید تا با عبادت خویش ، به او نزدیک شوند.

4- اختبار و آزمایش بندگان(قمی، 1404ق ؛ 2/331).

چهار وجه فوق بعلاوه وجوهی که قبلا ذکر شد، این تصور را ایجاد می کند که عبادت، غایت متوسط ( وسیله) است و اینها که گفته شد، غایت بالذات و هدف اصلی است. علامه طباطبائی نیز به این نکته توجه داشته اند که اگر برای عبادت، غایت دیگری در نظر بگیریم، عبادت، غایت متوسط خواهد بود:

« و لو کان للعباده غرض کالمعرفه الحاصله بها و الخلوص لله کان هو الغرض الا قصی و العباده غرضا متوسطا..... » (طباطبائی، بی تا ؛  18/386) :«اگر برای عبادت غرضی از قبیل معرفت در کار باشد ، معرفتی که از راه عبادت و خلوص در آن حاصل می شود ، در حقیقت معرفت غرض اقصی و بالاتر است و عبادت غرض متوسط خواهد بود.

 

- حقیقت عبادت(عبوديت)، هدف حقیقی آفرینش جن و انس [19]

از میان وجوهی که در تفسیر آیه آورده شد، سه وجه آن قابل توجه بیشتری است و به معنای ظاهری آیه نزدیکتر است:

1- توحید         2- تقرب               3- معرفت

قبل از بررسی این سه وجه، لازم است که مراد از عبادت و حقیقت آنرا روشن سازیم :

گفته اند : عبادت در لغت یعنی ذلت ، خضوع و انقیاد (ابن منظور، 1410ق  ؛  3/273 و جوهری، 1376ق ؛ 2/503) و در اصطلاح هم این است که عبد، به طور وافی برای معبود خود اظهار تذلل و خشوع کند و بلکه ذلیل و خاشع شود (نک: ابن فهد حلی، 1338ق/  23).

علامه طباطبائی در مورد حقیقت عبادت گفته اند: «  حقیقت عبادت این است که عبد خودش را در مقام ذلت و عبودیت قرا ر دهد و رویش را به سوی مقام پروردگارش متوجه سازد و به آن مقام توجه کند» و نيز گفته‌اند : « حقیقت عبادت این است که عبد از خودش و هر چیز دیگری منقطع شود و پروردگارش را یاد کند »(طباطبایی؛  بی تا ؛  18/388).

به نظر می رسد اگر درست به معنای حقیقی عبادت و حقیقت عبودیت و بندگی توجه شود، دانسته می شود که همه وجوه یاد شده در تفسیر« لیعبدون» ، حتی همین سه وجه مذكور، یا قبل از حقیقت عبودیت هستند و یا عین آن هستند، چون حقیقت بندگی زمانی حاصل می شود که شخص موحد ، مقرب و عارف باشد. به همین دلیل غالب روایات و غالب مفسران، آیه را به همان معنای ظاهری آن تفسیر کرده و عبادت را غایت خلقت دانسته اند.

از میان محققین، مولی صالح مازندرانی، عبادت را غایت حقیقی دانسته است(بی تا ؛   11/185).

علامه طباطبائی نیز حقیقت عبادت را غرض اقصی از آفرینش دانسته است(بی تا  ؛  18/388).

به نظر می رسد عبادت یک معنای عام و ذو مراتب (مشکک) دارد و چون ذو مراتب است مانعی ندارد که یک مرتبه از عبادت، غایت برای مرتبه دیگر باشد و در کل می توان گفت که اشکال ندارد که مرتبه اعلای عبادت و عبودیت را که همان حقیقت عبادت است، غایت بالذات و غرض حقیقی از آفرینش دانست و سایر مراتب را غایت متوسط دانست. یعنی هر چه بیشتر عبادت کنیم، بیشتر عبد می شویم و هر چه بیشتر عبد شویم، بیشتر عبادت می کنیم تا برسد به جایی که عبد حقیقی شویم و عبادت حقیقی داشته باشیم .

بنابراین، عبادت هم غایت متوسط است وهم غایت نهایی و بالذات و حقیقی. حتی اگر عبادت را تفسیر به معرفت کنیم می توان گفت، عبادت غایت معرفت است و معرفت، غایت عبادت، یعنی یک مرتبه از معرفت، مبدا است و عبادت، غایت آن و یک مرتبه از معرفت، غایت است و عبادت مبدا آن.

عبادت و معرفت لازم و ملزوم یکدیگرند و عبادت بدون معرفت معنا ندارد. عبادت برخاسته از معرفت است و خود، معرفت زاست (نك: فیض کاشانی، 1416ق؛  5/75). اما باید توجه داشت که بالاخره آنچه که اصل است و (طبق آیه 56 سوره ذاریات ) هدف فعل خداوند تلقی می شود ، عبادت و بندگی ( به عنوان یک عمل ) است و معرفت ثمره و نتیجه عبادت و بندگی است .

در پایان این بحث، تذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که در این آیه، جمله « لیعبدون»  دال بر این است که خلق، عابد خدا باشند نه اینکه او معبود خلق باشد چرا که آیه می گوید: تا مرا بپرستند نه آنکه من پرستش شوم (نک: طباطبائی،بی تا ؛ 18/ 386).

بر مبنای این نکته مهم و آنچه که قبلاً بیان شد ( مبنی بر اینکه حقیقت عبادت، غایت حقیقی آفرینش است) ، باید گفت که خداوند متعال با بیان آیه 56 سوره ذاریات، در واقع هدف از خلقت را ظهور انسانهای برجسته ای می داند که حقیقت عبودیت و بندگی در درونشان جلوه گر است و تنها تن به عبودیت و بندگی خدا داده و در برابر هیچ کس جز او سر تسلیم فرود نمی آورند . انسانهای برجسته ای که از هر چیزی حتی از خود هم منقطع اند چرا که : « اشتغال به نفس منافی با مقام عبودیت است » (همان، 1/26). بدیهی است که چنین انسانهایی با ویژگیهای مذکور، انسانهای کاملی هستند.

 لذا در یک جمله می توان گفت که هدف از خلقت، انسان های کاملی است که حقیقت عبادت در تمام اعمال و رفتار آنها ظهور و بروز دارد و در عبادتشان هیچ نا خالصی و شرکی وجود ندارد.

تذکر این نکته نیز ضروری است که وقتی از عبادت و عبودیت صحبت می شود، بعضی گمان می برند که منظور از آن صرفا انجام اعمال و مناسکی خاص مانند نماز، روزه و اذکار گوناگون است . آیا حقیقت عبادت فقط همین است؟ مسلما نه .چرا که اعمال و مناسک مذکور جزئی از عبادت به شمار می روند. طبق جهان بینی قرآني ، هر حرکت و عمل مثبتی که از انسان صورت گیرد، به شرط آنکه به انگیزه قرب ربوبی و بر اساس ارزشها و تکالیف الهی باشد، آن عمل و حرکت عبادت محسوب می شود. معنای عبادت آنقدر وسیع است که حتی گوش دادن به سخن کسی نیز مشمول آن می گردد. ( البته به قصد عمل کردن به آن ) .

در این رابطه پیامبراکرم ( ص) می فرمایند: « من اصغی الی ناطق فقد عبده، فان کان الناطق عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان کان الناطق عن ابلیس فقد عبد ابلیس » (محدث قمی،سفینه البحار؛ بی تا؛ 2/115) : کسی که به سخن گوینده ای گوش فرا دهد، او را پرستش کرده، اگر این سخنگو و گوینده از سوی خدا سخن می گوید خدا را پرستیده و اگر از سوی ابلیس سخن می گوید، ابلیس را عبادت کرده است.

خلاصه، هدف این است که همه اعمال و رفتار انسان لله شود، یعنی انسان به مرحله‌ای برسد که حتی خوردن و خوابیدن و زنده ماندن و مردنش همه و همه برای خدا باشد: « قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین »( انعام /162). ñو ما أمروا إلّا لِیعبد الله مخلصین له الدّین (البیّنه / 5)á

آری هدف آفرينش، ظهور چنین انسانهای کاملی است که اعمال و رفتار آنها همه و همه برای خداوند است و حقیقت عبادت و بندگی درتمام اعمال و رفتار آنها ظهور و بروز دارد.

اشکال و پاسخ

اشکالی که اینجا مطرح می شود این است که اگر هدف خداوند از خلقت طبق آیه 56 سوره ذاریات، عبادت و ظهور انسانهای کاملی است که حقیقت عبادت در تمام افکار و اعمال آنها جلوه گر است، پس چرا گروهی راه کفر پیش می گیرند؟ آیا ممکن است اراده خداوند از هدفش تخلف پذیرد؟

پاسخ این است که : کسانی که این اشکال را مطرح می سازند، در حقیقت اراده تکوینی و تشریعی را با هم اشتباه گرفته اند ، زیرا هدف، عبادت اجباری نبوده بلکه عبادت و بندگی، توأم با اراده و اختیار است و در چنین زمینه ای ، هدف به صورت آماده کردن زمینه ها تجلی می کند. مثلا هنگامی که گفته می شود من این مسجد را برای نماز خواندن مردم ساخته ام، مفهومش این است که آنرا آماده برای این کار ساخته ام نه اینکه مردم را به اجبار به نماز وا دارم . به این ترتیب، خداوند انسان را آماده برای اطاعت و بندگی ساخت و هر گونه وسیله را اعم از عقل و عواطف و قوای مختلف را از درون و پیامبران و کتب آسمانی و برنامه های تشریعی را از برون برای آنها فراهم نموده است.

این پاسخ مبتنی برآن است که الف و لام را در کلمه « الجن » و « الانس » ، الف و لام استغراق بدانیم. لذا در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم که وقتی از تفسیر آیه 56 سوره ذاریات از آن حضرت سوال شد، فرمود: « خلقهم للعباده قلت خاصه ام عامه ؟ قال: لا بل عامه » (صدوق؛ 1416ق؛  1/24)  : آنها را برای عبادت آفریده است، را وی می گوید سوال کردم آیا گروه خاصی منظور است یا همه مردم؟ امام فرمود : همه مردم.

در حدیث دیگری از همان امام (ع) نقل شده که وقتی از تفسیر این آیه سوال کردند، امام صادق (ع) فرمودند: « خلقهم لیامرهم بالعباده » (همان؛  1/24) : آنها را آفرید تا دستور عبادت به آنها دهد.

این احادیث اشاره به این است که هدف، اجبار به عبادت و بندگی نبوده بلکه زمینه سازی برای آن بوده است و این در حق عموم مردم صادق می باشد.

چنانکه گفته شد، این پاسخ با استغراق نامیدن الف و لام در دو کلمه « الجن» و « الانس» ، اشکال را رفع می نماید اما اگر الف و لام را الف و لام جنس نیز بگیریم، مشکل حل خواهد شد.

علامه طباطبائی در این زمینه می نویسد: « اگر این دو الف و لام را  الف و لام جنس بدانیم نه استغراق، در آن صورت وجود عبادت در دو نوع جن و انس و لو در بعضی از افراد آن دو کافی است . » (طباطبایی؛ بی تا ؛ 18/387).

 

آفرينش انسان ، براي عبادت است و عبادت براي خداوند

اينكه گفته شد عبادت هدف آفرینش است، بايد ديد آيا غایت فعلی مراد است یا غایت فاعلی؛ یعنی آيا عبادت، غایتِ مخلوق است یا غایتِ فاعل از آفرینش است، یا هم غایت خالق و هم غایتِ مخلوق.؛ به عبارت ديگر آیا مراد از عبادت، عابدیت مخلوقین است یا معبودیت خالق؟

مرحوم علّامة طباطبائی، عبادت را غایت فعلی و به معنای عابدیت مخلوقین دانسته است؛ دلیل ایشان هم این است که خداوند گفته است ñلیعبدونá و نگفته است لأعْبَد یا لِأکُونَ معبوداً لهم(طباطبايي،بي تا،18/386). یعنی غرض این است که مخلوقات، به مقام عبودیت برسند نه اینکه خداوند معبود شود.

و این غرض هم غرض و غایت فعلی است نه غایت فاعلی؛ یعنی غایتِ بالذاتِ خالق این نیست که مخلوقات، عابد شوند بلکه غایت بالذات مخلوقات، رسیدن به مقام عبودیت حقیقی است.

ممکن است سؤال شود که پس غرض و غایت بالذات خالق از آفرینش چیست؟ علامه طباطبائی (ره) پاسخ می‌دهند که چون از یک طرف هر غرضی، موجب استکمال صاحب غرض است و حاجتی را از او برطرف می‌سازد و خداوند نقص و نیازی ندارد، پس غرض هم ندارد، و از طرفی فعلی که به غرضی برای فاعلش منتهی نشود، لغو و سفیهانه است و خداوند هم که نه کار لغو انجام می‌دهد و نه کار سفیهانه، پس باید غرضی داشته باشد. وجه جمع این دو قول به ظاهر متناقض این است که خداوند، غرضِ زائد بر ذات ندارند بلکه غرض او ذات اوست.

مرحوم حاجی سبزواری، عبادت را بر مبنای تفسیر آن به معرفت، غایت فاعلی دانسته است و مراد از معرفت را هم معروفیت باریتعالی دانسته‌ است نه عارفیت مخلوقات؛ دلیل ایشان هم این است که عارفیت مخلوقات، خودشْ معلل و غایت‌دار است و هیچگاه متوقف نخواهد شد و به غایتِ بالذات نخواهد رسید. در مورد معروفیت باریتعالی هم می‌گوید اگر مراد از معروفیت یک معنای مصدری و نسبی باشد، چون غیر از واجب تعالی است و حال آنکه صفات واجب تعالی عینِ ذات اوست، نمی‌تواند غایتِ ایجاد باشد ولی اگر معروفیتْ عینِ ذات واجب تعالی باشد، کاملاً حق است و مطلوب. پس می‌توان گفت غایت و هدف از آفرینش، ذات واجب تعالی است( نک : سبزواری، شرح الاسماء الحسنی، 2/102).

بنابر آنچه از قول مرحوم علامه طباطبائی و مرحوم حاجی سبزواری بیان داشتیم، به نظر می‌رسد اگر عبادت را غایت فعل و مخلوق بدانیم، باید آنرا به عابدیت تفسیر کنیم و اگر عبادت را غایتِ فاعل و خالق بدانیم باید آنرا به معبودیت و معروفیت که عین ذات است تفسیر نمائیم ولی به نظر مي رسد می‌توان عبادت را به معبودیت تفسیر نمود و غایت را نیز، هم غایتِ فاعل و خالق دانست و هم غایتِ فعل و مخلوق؛ چون در نظام تکوین باید غایتِ خالق و مخلوق یکی باشد. البته توجیه مرحوم علامه طباطبائی با ظاهر آیه تناسب بیشتری دارد ولی لازمة آن این است که غایتِ خالق با غایتِ مخلوق، یکی نباشد؛ چرا که ایشان غایت خالق را ذات او دانست و غایتِ مخلوق را عابدیت مخلوقات دانست و پیداست که عابدیت مخلوقات هیچگاه نمی‌تواند عین ذات واجب تعالی باشد.

جمع بین تعابیر متفاوت آیات قرآن (نتیجه گیری)

از بررسی آیه 56 سوره ذاریات نتیجه گرفتیم که هدف از خلقت، انسانهای کاملی هستند که حقیقت عبودیت در تمام اعمال و رفتار آنها ظهور و بروز دارد و در برابر هیچ کس جز خداوند متعال سر تسلیم فرود نمی آورند. اما همانطور که قبلا هم اشاره کردیم، این موضوع با تعابیر متفاوت قرآن درباره فلسفه آفرینش، هیچ گونه تعارضی ندارد و با هم قابل جمعند.

  بنابراین، این تعابیر با نتیجه ای که از بررسی آیه 56 سوره ذاریات بدست آمد ( مبنی بر اینکه هدف از خلقت، انسانهای کاملی هستند که حقیقت عبادت و بندگی در تمام اعمال و رفتار آنها ظهور و بروز دارد.) هیچ گونه منافاتی ندارند چرا که عالی ترین و کاملترین مرتبه عبادت و بندگی در انسانهای کاملی همچون پیامبر اکرم (ص) و ائمه هدی ( ع) که به حق شایسته عنوان خلیفه الله هستند یافت می شود .

بنابراین در یک جمله می توان گفت هدف از خلقت، انسان کامل است، انسان کاملی که حقیقت عبادت و بندگی در ظاهر و باطن او جلوه گر شده و شایسته عنوان خلیفه الله است. و  اینکه در بعضی از روایات، هدف از خلقت، پیامبر(ص) و ائمه(ع) معرفی می شوند بخاطر این است که این ذوات مقدسه از مصادیق بارز و روشن چنین انسانهایی اند.

بنابراین تعابیر متعدد آیات درباره فلسفه آفرینش ( رحمت و غیره) کاملا با هم هماهنگ است و تناقضی بین این تعابیر وجود ندارد.

 

 

 

منابع و مآخذ

 

قرآن کریم[20]

نهج البلاغه[21]

ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، بیروت، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404 ق

ابن فهد حلی، احمد بن محمد، عده الداعی،  قم، بنیاد معارف اسلامی، 1338 ش

ابن الکثیر، ابوالفداء اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم ،بیروت، دارالمعرفه، 1412 ق

ابن منظور ، محمد بن مکرم ، لسان العرب ،بیروت ، دارصادر ، 1410 ق.

آلوسی ، سید محمود ، روح المعانی ، بیروت ، دار احیاء التراث العربی ، 1405ق

جوادی آملی، عبدالله،ادب فنای مقربان،قم،نشر اسرا  ،1384ش

الجوهری ، اسماعیل بن حمّاد ، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه ، بیروت ، دارالعلم للملایین ، 1376 ق

الحویزی الشیرازی، عبدالعلی بن جمعه، نور الثقلین، قم ، موسسه اسماعیلیان، 1373 ش .

سبزواری، حاج ملا هادی(م1300هـ)، شرح الاسماء الحسنی، مکتبه بصیرتی، بی تا.

صدر الدین الشیرازی، محمد بن ابراهیم، مفاتیح الغیب، تهران، نشر مولی، 1363 ق

همو،الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه(اسفار)،بیروت،دار احیاء التراث العربی،1419ق

همو،اسرار الایات،ترجمه محمد خواجوی،موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،1363ش

همو، شرح اصول کافی، ترجمه محمد خواجوی،موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،1367ش

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی، علل الشرایع،بیروت، موسسه دارالحجه للثقافیه، 1416 ق

الطباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت ، موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، بی تا

الطبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، جوامع الجامع، بیروت، دارالاضواء، 1412 ق

همو ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1415 ق

الطبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، بیروت، دارالفکر، 1415 ق

الطوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، مکتب الاعلام الاسلامی، 1409 ق

علم الهدی ، سید مرتضی، الامالی، قم، مکتبه آیه  الله المرعشی النجفی، 1403 ق

همو، رسائل المرتضی، قم، دارالقرآن الکریم، 1410 ق

العیاشی ،محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی ، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1411 ق

الفیض الکاشانی، محمد محسن، تفسیر الصافی، تهران مکتبه الصدر، 1416 ق

القرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، موسسه التاریخ العربی 1405 ق

قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، تهران، انتشارات فراهانی، بی تا

همو، مفاتیح الجنان، قم، انتشارات مشرقین، 1381 ش

القمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی ، قم، موسسه دارالکتاب، 1404 ق

المازندرانی، مولی محمد صالح، شرح اصول کافی،بی جا، بی نا، بی تا

المجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 ق 

مکارم شیرازی، ناصر، مفاتیح نوین، قم، مدرسه الامام علی بن ابی طالب (ع) ، 1384 ق

نصری، عبدالله، انسان از دیدگاه اسلام، تهران، انتشارات پیام نور، 1361 ش

نمازی شاهرودی، علی، مستدرک سفینه البحار، قم، موسسه نشر اسلامی ، 1419 ق

 Abstract:                                                                                                                   

On the point of view of Holy Quran not only creation is not useless, but also it is purposely and this purpose – on the point of view of Holy Quran –is for perfect human who fact of worship and submission is clear in their actions and behavior. this view is not opposed to other Holy Quran interpretation. about creation in addition it is completely harmonios with it.

Key words: Creation, Worship, Perfect human.

 

 



1-« و آسمان و زمین و آنچه را که میان آندو است به بازیچه نیافریدیم »

[2] - « و آسمانها و آنچه را که میان آن دو است به بازی نیافریده ایم »

[3] - « آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده ایم و اینکه شما به سوی ما بازگردانیده نمی شوید؟ »

[4] - « آیا انسان پندارد که بیهوده رها می شود؟ »

[5] - « خداوند پاک شما را بیهوده نیافریده و بی هدف وانگذاشته است »

[6] -« خداوند پیامبران را به بازیچه و کتب آسمانی را بیهوده نازل ننموده و آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست را به باطل نیافریده »

 

[7] - « و او کسی است که آسمانها و زمین را به حق آفرید»

[8] -« آیا در نیافته ای که خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده ؟ »

[9] - « آیا در خودشان به تفکر نپرداخته اند؟ خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که میان آندو است جز به حق نیافریده است »

[10] - « آسمانها و زمین را به حق آفرید و شما را صورتگری کرد و صورتهایتان را نیکو آراست و فرجام به سوی اوست »

[11] - « و اوست کسی که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود، تا شما را بیازماید که کدامیک نیکو کارترید»

[12] - « همان خدایی که زمین را برای شما فرشی گسترده و آسمانها را بنایی افراشته قرار داد»

[13] -« خدا همان کسی است که دریا را به سود شما رام گردانید . و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام کرد.»

[14] - « و خورشید و ماه را که پیوسته روانند برای شما رام گردانید و شب و روز را نیز مسخر شما ساخت »

[15] -    علامه طباطبائی قائل به برتری ذاتی ملائکه برانسان است اما انسان می تواند برتری اکتسابی بر ملائکه پیدا کند . وی می گوید: « حق مطلب این است که صرف امکان فعل و ترک و اینکه انسان بطور مساوی به آندو قدرت دارد، ملاک اصلی فضیلت و بهتری اطاعت او نیست، بلکه اطاعت بشر از این جهت افضل است که از صفای طینت و حسن سریرت او کشف می کند بدلیل اینکه می بینیم، عبادت و اطاعت کسی که می دانیم دارای پلیدی سریرت و نفس است، هیچ قیمتی ندارد هر چند در تصفیه عمل و بذل منتهای قدرت ، نهایت درجه سعی را کرده باشد ... بنابراین ذات ملائکه که قوامش بر طهارت و کرامت است و اعمالش جز ذلت عبودیت و خلوص نیت حکمی ندارد، از جنس و ذات  انسان که با کدورت های هوا و تیرگی های غضب و شهوت، مشوب و مکدر است، افضل و شریفتر است...  البته این هم هست که ممکن است همین انسان که کمال ذاتی خود را به تدریج با به سرعت و یا به کندی از راه بدست آوردن استعدادهای تازه کسب می کند، در اثر آن استعدادهای حاصله به مقامی از قرب و بحدی از کمال برسد که ما فوق حدی باشد که ملائکه با نور ذاتیش در ابتدا وجودش رسیده است » (طباطبایی؛ بی تا ؛ 13 /160  )

 

[16]- عده ای در مورد آیه « ولایزالون مختلفین الا من رحم ربک و لذالک خلقهم » (هود/119) معتقدند که هدف از خلقت، اختلاف است و « لذالک » اشاره به اختلاف دارد نه اشاره به رحمت . اما علامه طباطبائی چنین نظری را رد می کند و در این باره می فرماید: « اسم اشاره  « و لذالک خلقهم » اشاره است به رحمتی که جمله « الا من رحم ربک » بر آن دلالت دارد.... اگر ما اشاره « لذالک » را اشاره به رحمت ندانیم، لابد باید بگوییم که اشاره به اختلاف است و حال آنکه اختلاف مزبور ناشی از بغی و ظلم ایشان و موجب تفرق ایشان از حق و پوشاندن حق است و چنین اختلافی چگونه می تواند غایت خلقت و منظور خدای تعالی از آفرینش انسانها باشد؟ ... از این هم که بگذریم، سیاق آیات این نظر را ( که لذالک اشاره به اختلاف دارد) دفع می کند زیرا آیات در مقام بیان این معناست که خداوند به رافت و رحمت خود، مردم را به سوی خیر و سعادتشان دعوت می کند و از ایشان ظلم و شر را نخواسته است اما مردم به خاطر ظلم و اختلاف خود از دعوت او استنکاف می ورزند و آیات او را تکذیب نموده، غیر او را می پرستند... » (11/100).

شیخ طوسی و طبرسی نیز این قول را که «لذالک» اشاره به رحمت است  نه اختلاف ، ترجیح می دهند (طوسي، 6/85 و طبرسي، 5/350). روایتی از امام صادق (ع) نیز این قول را تأیید می کند (صدوق، 1/13).

[17] - رک: طبری ، فجامع البیان، ج 27 ص 16 و : قرطبی ، تفسیر القرطبی، ج 17 ص 56 و : آلوسی ، روح المعانی ج 27 ، ص 21

2- دراین زمینه چند روایت ذکر می گردد: امام حسین (ع) فرموده اند: « ان الله عزوجل ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عباده ما سواه ... »: خداوند متعال بندگان را نیافریده مگر بخاطر اینکه او را بشناسند، هنگامی که او را بشناسند عبادتش می کنند و هنگامی که عبادت و بندگی او کنند، از بندگی غیر او بی نیاز می شوند.(صدوق؛ 1416ق؛ 1/20)

امام باقر(ع) فرمودند: « ما خلق الله خلقا الا للعباده »  : خداوند جز برای عبادت خلق نکرد. (نمازی شاهرودی؛1419ق؛ 3/163)

از امام صادق (ع) نیز روایت شده که وقتی از تفسیر آیه « و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون »

از آن حضرت سؤال شد، فرمودند: « خلقهم للعباده » (صدوق؛1416ق؛ 1/25)

 

. [19]  - « باید توجه داشت که « عبادت» ، هدف خلق ( مخلوق) است نه هدف خالق . با این توضیح که بسیاری از معانی و صفاتی که درباره مخلوقات به کار می بریم، درباره خداوند متعال نیز بکار می رود اما این استعمال به معنای اشتراک خدا و خلق در تمام خصوصیات آن معانی و صفات نیست، بلکه این مفاهیم را باید پس از تجرید از خصوصیات مادی به خدا نسبت داد. یکی از این معانی، هدف داشتن در افعال است. در افعال ما ، هدف به چیزی گفته می شود که انسان هنگام فعل، آنرا در نظر می گیردو برای رسیدن به آن تلاش می کند به گونه ای که اگر آن فعل را به نحو مطلوب انجام ندهد یا بر اثر ایجاد مانع، به آن فایده نرسدفعلش بی فایده و ابتر است. اما هدفهایی که در کار خدا مشاهده می شود، هدف فعل اوست نه هدف فاعل یعنی کاری را برای به مقصد رسیدن انجام نمی دهد چون خود او مقصود کل و غنی محض است. کمالی وجود ندارد که خداوند فاقد آن باشد و بخواهد با فعلی از افعال خود به کمال برسد. کار خدا مانند کار دیگران، غایت و تا ندارد که کسی بگوید خدا فلان کار را کرد تا به فلان هدف برسد. بدین ترتیب، به عبودیت رسیدن جن و انس و عبادت آنها، هدف خلقت است نه هدف خالق .»(جوادی املی؛ 1384ش  ؛ 1/407) . البته مقصود از نفی هدف و غرض در مورد خداوند ، نفی غرض زاید بر ذات اوست

[20] - ترجمه فولادوند

[21] - ترجمه دشتی و فولادوند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 20:54  توسط عرفان   |